وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

تنها عبادت عدالت است

تنها کشیش عشق است

تنها بردگی نادانی است

تنها خوبی خوشبختی است

زمان شاد بودن اکنون است

جای خوشحالی همینجاست

راه خوشحال شدن ، خوشحال کردن دیگران است

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱۳ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()

گنج بی مار و گل بی خار نيست                شادی بی غم در اين بازار نيست

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۸ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()

گل

همان رنگ و همان روي
 همان برگ و همان بار
 همان خنده ي خاموش در او خفته بسي راز
 همان شرم و همان ناز
همان برگ سپيد به مثل ژاله ي ژاله به مثل اشك نگونسار
 همان جلوه و رخسار
 نه پژمرده شود هيچ
 نه افسرده ، كه افسردگي روي
 خورد آب ز پژمردگي دل
 ولي در پس اين چهره دلي نيست
گرش برگ و بري هست
ز آب و ز گلي نيست
هم از دور ببينش
 به منظر بنشان و به نظاره بنشينش
 ولي قصه ز اميد هبايي كه در او بسته دلت ، هيچ مگويش
مبويش
كه او بوي چنين قصه شنيدن نتواند
 مبر دست به سويش
كه در دست تو جز كاغذ رنگين ورقي چند ، نماند

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/٤ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()

لوح گور

نه در رفتن حركت بود
نه درماندن سكوني.

شاخه ها را از ريشه جدايي نبود
و باد سخن چين
با برگ ها رازي چنان نگفت
كه بشايد.

دوشيزه عشق من
مادري بيگانه است
و ستاره پر شتاب
در گذرگاهي مايوس
بر مداري جاودانه مي گردد

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/٤ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()

بود بهترين دانش آن دانشی                        كه آن را عمل بخشد آرايشي

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/٤ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak