وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

نمی دانم

لحظه از عمق نگاه تو عمیق می شود

یا نگاه من

هرچه هست

ماجرایی است جاودان

خدایا

که خواهد دانست؟

بگو

در کدامین ستاره باید یافت؟

در کدامین کهکشان باید قدم گذاشت

کدامین سرزمین دوردست را باید طی کرد؟

با من بگو

بگو که دور نیستی

بگو که همین جایی ،

در پس هر نفس

و تبسم روشن ماه . . .

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/۱۸ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()

دست من هم

می تواند

از رو بنویسد

و هرکس دیگری

شاید!

می خواهم دور شوم

از این

سایه ی مدعی .

رهایم کن

بگذار خلوت هرکس

فقط

خلوت خودش باشد.

                       .: نگار :.

پ.ن: این ره که تو می روی به ترکستان است. . . .

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/۱۱ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak