وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

 

 

در نفس نفس حجم بی مرز بودنت

به قطره قطره ی باران

سوگند خوردیم

و در تیک تاک عقربه ها

به ابری آسمان

چشم دوختیم

 و یادمان رفت که روزی ،

     بارانی

         بوده است...

 

پی نوشت:

خدا را، یا لای سجاده ها می گذاریم ، تا می کنیم و نماز به نماز، یادمان می آید که خالقی

هست که ستایشش کنیم... تازه اگر این حرف های از حفظ  شده را، موسیقی متن رویاها

و فکرهای نیمه کاره نکنیم و تازه به سلام که رسیدیم، بفهمیم تمام شد...

خدایا بدرود تا سلامی دیگر....!

خدا را، یا چشم می بندیم به حساب کار و درس و هزار حرف دیگر..

خدا را... خدا را... دلتنگ نمی شویم به حرمت همین یادم تو را فراموش ها؟!

خدایا....خدایا....

         یادم....یادم بماند خدایی دارم....

با/بی ربط:

زیر چتر کودکی، همیشه باران می آید...

بیایید باهم ، زیر چتر کودکی ، خواب بارون ببینیم....

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢٦ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()

 

 

 Hafeziyeh.jpg

 

از این طاق و ستون ها ، تا همین آسمان

حافظا !

  چه کاشته اند در این عاشق سرایت

               که بدرودش

                        نتوان گفت؟

 

 

 

و... منورگردید از دیدارت ایوانم چو شمع...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٢ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()

میان همه ی شب های بیدار

که ماه

رنگ تو را داشت

و این بار

میان سبز درختان

دیدم

که خدا

چراغ قوه اش را

هر جا بگیرد

روشن ترین نقطه ی جهان خواهد شد

حتی

در ظلمت شب ها. . .

 

 

22082008089.jpgپ.ن :

۱- و عشق دلیلی است تا همیشه جایی روشن باشد

        و:

                هو الاول و الآخر

 

 2- تا صبح سبز دیدار، چند شب فاصله است؟

 

3- اندکی صبر ، سحر نزدیک است. . .

 

 

با / بی ربط : در نگاه همه ی مردمان پاک روستایی ، چیزی بود که گویی تمام

خاطرات بشریت زنده می شد.

میان درخت های گردو و انگور. که خود شرابی بودند. . .

و میان شیر سفید گاوهایشان. . .

مردم بالادست

    چه صفایی دارند

         چشمه هاشان جوشان

               گاوهاشان شیرافشان باد. . .

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۳ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak