وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است .

پشت هیچستان رگ های هوا

پر قاصد هایی است

که خبر می آرند

از گل واشده ی دور ترین بوته خاک .

روی شن ها هم

نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان چتر خواهش باز است :

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید

آدم این جا تنهاست

و در این تنهایی

سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است .

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من .

                             ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دیروز  هفتاد و هشتمین سالگرد تولد سهراب سپهری شاعر و

نقاش معاصر بود . کسی که تنها پنج دهه زندگی کرد ولی در

همین مدت کوتاه آثاری از خود به جا گذاشت که هنوز توجه 

خوانندگان عام و خواص را به خود معطوف می کند .

او شعر را هم جهت با شاعران و روشنغکران معاصر خود آغاز کرد

اما پس از چندی سهرابی شد که می شناسیمش .

او متمایل به عرفان بود یا شاید عرفان زده .

عشق نیز گرچه در شعر او بسامد زیادی ندارد اما با توجه به

تمایلش به عرفان از نظر محتوایی جایگاه خاصی دارد تا جایی که

به گفته ی خودش او را می برد به امکان یک پرنده شدن .

از سهراب و درباره ی سهراب گفتن بحثی نیست که به این زودی

ها پایان یابد اما بیشتر از این گفتن در حوصله ی این وبلاگ نمی

گنجد .

رو حش شاد و یادش زنده باد . . .

نوشته شده در ۱۳۸٥/٧/۱٦ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak