وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

موضوع انشای این جلسه مون « چراغ امید » بود . این هم انشای منه . ممنون میشم اگه

نظرتون رو راجع بهش بگید:

 

چراغ امید

شب هنگام خداوند شمعی می افروزد . . . شمع خدا ماه است و من

چون هر شب پروانه اش می شوم تا به ابد زیر خنکای نقره اش به

رقص در آیم . به هزار نقطه ی دور دست آسمان تو می گردی و من

گردش ات را تماشا می کنم . تو یک ماجرایی ‌٬ ماجرای آکنده از من...

شکی نیست که اگر شب زیباست دلیلش وجود ماه است . شب ِ

تاریک را به امید روشنایی و زیبایی تو سر می کنم . خسته ام .

نگاهم دیگر تاب نمی آورد . اما این رخ زیبای توست که مرا وادار میکند

تا خورشید به تو مجال بودن دهد ٬ من هم بیدار بمانم .

شب دامنی دارد به وسعت گریه های بی صدای من و تو . و در این

دامن شب ٬ چراغی است و شاید چراغ امید . چرا که ماه فردا و

فردا ها را نوید می دهد . هر یک از ما نیز در دامن قلب خود چراغی

دارم . اگر چراغی نبود هیچکس در مشکلات تاب نمی آورد و با اولین

تلنگر می شکست . و به راست که انسان با امید زنده است . . .

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/٢۳ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak