وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

  دیدم حال و هوای وبلاگم بهاری نیست ، خواستم بهار بپاشم یه خیالم!

  اما چه بگویم؟ سخنی نیست...

  نمی دانم ، این روزها گویی پر پرواز سخن گم شده است .

  یا شاید قلم ، یا شاید ... من...

  گفتند بهار است و خواستم دو سه خطی بنویسم،

  از بهار بگویم ، از گل ، از شکوفه . . . اما . . .

نوشتم دلم گرفته است ، دلم عجیب گرفته است. یاد سهراب افتادم که می گفت:

  " و همیشه فاصله ای هست. . . "

  تا حقیقت؟ تا تو؟ تا من؟

  گفتم این من را بشکن. بگذار کمی نفس بکشیم.

  بگذار بفهمیم معنای محبت را ، عشق را ، عید را . . .

  من را بشکن تا سراپا "تو" شوم.

  هه. . . چه می گویم؟

  دلم چیز دیگری می خواهد ، یک بهار واقعی !

                      کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟

  پ . ن : من بهار را باور دارم. باور کن!

                          نگار م. م .

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱/۱۱ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak