وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

درخت که نباشد

می خواهم زمین دهان باز کند

تا هیچ ساختمانی

سایه گاهم نشود. . .

 

پ.ن: بگذار آفتاب مغزت را نشانه بگیرد. دهانت که طعم سرگیجه گرفت، آفتاب را بگو

صاحب زنگ را بخواند.

پهلوان رخصت!  گاهی سوختن جایز است. . .

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱۸ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak