وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

 

 

در نفس نفس حجم بی مرز بودنت

به قطره قطره ی باران

سوگند خوردیم

و در تیک تاک عقربه ها

به ابری آسمان

چشم دوختیم

 و یادمان رفت که روزی ،

     بارانی

         بوده است...

 

پی نوشت:

خدا را، یا لای سجاده ها می گذاریم ، تا می کنیم و نماز به نماز، یادمان می آید که خالقی

هست که ستایشش کنیم... تازه اگر این حرف های از حفظ  شده را، موسیقی متن رویاها

و فکرهای نیمه کاره نکنیم و تازه به سلام که رسیدیم، بفهمیم تمام شد...

خدایا بدرود تا سلامی دیگر....!

خدا را، یا چشم می بندیم به حساب کار و درس و هزار حرف دیگر..

خدا را... خدا را... دلتنگ نمی شویم به حرمت همین یادم تو را فراموش ها؟!

خدایا....خدایا....

         یادم....یادم بماند خدایی دارم....

با/بی ربط:

زیر چتر کودکی، همیشه باران می آید...

بیایید باهم ، زیر چتر کودکی ، خواب بارون ببینیم....

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢٦ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak