وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...


اسمان اینجا

یـکی از همین روزها

دل به دریا می زند.

لـای یکی از کتاب ها خوانده بودم انگار!

اسمان

   نـاگهان

         دل به دریا می زند

رنگِ

       بـاران های بی مقدمه

نـاگهان

         دل به دریا می زند.

زیر همین آسمان

   -لـای یکی از کتاب ها خوانده بودم انگار!_

فـریاد می کشد

   شـاید

از جنس سکوت های نیمه شب.

زیر همین آسمان

پـر از

    رنگ آبی.

یـکی از همین روزها

شـعری

 از آسمان چاپ می شود

     نـاگهان

یـک آبی

 مـثلطعم باران

نـگاهش

         از جنس آرامش دریا

لـای یکی از کتاب ها خوانده بودم انگار!

 

 

پ.ن:

1. آبی ها را، قطره قطره، دریا کنید...

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال...

2. لای هیچ کدام از کتاب ها ننوشته بود انگار، که دریا این همه دل به آسمان داد و خودش آسمانی دیگر شد.

دریا، که بی تاب است هنوز....آسمان که آیینه نمی شود دریا را ، تا دریا ببیند آسمانی شدن خودش را...



 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak