وسعت بی واژه

... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

يادگار

چيزی بکش٬شعری بگو٬ اوازی بخوان

شانه هايت را بردار اهنگی بزن

حالا اگه پرت و پلا بود

اگه شرو ور بود که بود ٬بود که بود

توی اشپزخانه رقصی بکن از اين سوبه اون سو

اگر شتری شد ٬شد که شد

خلاصه يه خل بازيی از خودت به جا بذار

چيزی که در اين روزگار پيش از تو نبوده

                                                           ---شل سيلور استاين---

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٢/٢٤ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط نگار معبودی نظرات ()


Design By : Pichak