نقش یاد

 

نقش یادت

بر چشمم

چون نور

به هرجا می تابد.

روشن که نه

تاریک-روشنی

می درخشد

و تو همیشه

سمت روشنی هستی.

از هر نگاهت

رنگی می سازم

تا خود خدا

آسمان یادت

پر از رنگ است.

                                  " نگار معبودی"

 

/ 51 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترانه

بنشين، مرو ، چه غم که شب از نيمه رفته است، بگذار تا سپيده بخنند به روي ما بنشين، ببين که دختر خورشيد صبحگاه حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

ترانه

بنشين، مرو، هنوز به کامت نديده ايم بنشين،مرو،هنوز کلامي نگفته ايم بنشين، مرو ، چه غم که شب از نيمه رفته است، بنشين،که با خيال تو شبها نخفته ايم

ترانه

بنشين، مرو، که در دل شب در پناه ما خوشتر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نيست بنشين و جاودانه به آزار من مکوش يکدم کنار دوست نشستن گناه نيست

ترانه

بنشين، مرو، حکايت« وقت دگر» مگو شايد نماند فرصت ديدار ديگري.

دختر اهورایی

سلام نگار جان!ممنون که پیشم اومدی.بله منم این شعر رو با صدای همایون خیلی دوست دارم.[لبخند]از لطفت ممنونم.شعر خودتم خیلی قشنگه!مثل همیشه![گل][گل]

مجتبی

تا خود خدا بسیار زیبا بود اما اگر بخواهیم می شه زندگی رو سرند کرد

گمگشته

وقتي خواب نور و بارون مي بينم ياد من غربتو حاشا مي كنه اينه تمام خاطراتشو از تو چشم من تماشا می كنه پنجره تو کوچه پرسه می زنه تا به یک نگاه آبی برسه یه حضور روشن و بدون شک که مثل خواب خدا مقدسه این تویی خود تویی فقط تویی یه لحظه خسته وجود من بذا باورم بشه کنارمی این سکوت و بشکن و حرفی بزن