بهار ! ! !

  دیدم حال و هوای وبلاگم بهاری نیست ، خواستم بهار بپاشم یه خیالم!

  اما چه بگویم؟ سخنی نیست...

  نمی دانم ، این روزها گویی پر پرواز سخن گم شده است .

  یا شاید قلم ، یا شاید ... من...

  گفتند بهار است و خواستم دو سه خطی بنویسم،

  از بهار بگویم ، از گل ، از شکوفه . . . اما . . .

نوشتم دلم گرفته است ، دلم عجیب گرفته است. یاد سهراب افتادم که می گفت:

  " و همیشه فاصله ای هست. . . "

  تا حقیقت؟ تا تو؟ تا من؟

  گفتم این من را بشکن. بگذار کمی نفس بکشیم.

  بگذار بفهمیم معنای محبت را ، عشق را ، عید را . . .

  من را بشکن تا سراپا "تو" شوم.

  هه. . . چه می گویم؟

  دلم چیز دیگری می خواهد ، یک بهار واقعی !

                      کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟

  پ . ن : من بهار را باور دارم. باور کن!

                          نگار م. م .

 

/ 100 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي

با سلام بر شما دوست عزيز بلاگتون مطالب پر باري داره . اينهم درباره خليج هميشه فارس : "همواره پارسی باش" ای خلیج صدفهایت ........................... آریا می کند .......................... ....................... ................. ............. همواره پارسی باش. براي مطالعه كامل اين مطلب anakord.blogfa.com فراموش نشود. مهدي اهورامزداي ايران نگهدار ايران و ايراني.

مهدي

با سلام بر شما دوست عزيز بلاگتون مطالب پر باري داره . اينهم درباره خليج هميشه فارس : "همواره پارسی باش" ای خلیج صدفهایت ........................... آریا می کند .......................... ....................... ................. ............. همواره پارسی باش. براي مطالعه كامل اين مطلب anakord.blogfa.com فراموش نشود. مهدي اهورامزداي ايران نگهدار ايران و ايراني.

بهانه بودن

سلام عزیز نمی خوای به روز شی؟

نگار

سلام نگار عزیز خوبی؟ وبت خوبه مث همیشه عزیزم وب من عوض شد جدید شد...آدرسش هم تغییر کرد بهم سر بزن خوشحال میشم [گل]

نگار

سلام نگار جون خوبی خانومم؟ نه وبلاگ هایی که داشتم رو دیگه آپ نمی کنم [گل]

hamid

چه خبر ديگه پاك مارو فراموش كردي ديگه نمياي اونوري

ایرج رشوند

من مثل تو زيسته ام هزار سال پيش از اين هزار سال بعد از اين و هر دو سوي جهان را ديده ام و تو نبودي تا ببيني كه چقدر شبيه تو زيسته ام شبيه تويي كه هرگز نبوده اي و شايد نباشي هيچ وقت اما اما اما تو بايد باشي و اگر نباشي من تو را دو باره از بت خواهم ساخت تا خلا ؛ بزرگ دلم پر شود كه نمي شود . 22/2 /1387 در مسجدالحرام

ایرج رشوند

من مثل تو زيسته ام هزار سال پيش از اين هزار سال بعد از اين و هر دو سوي جهان را ديده ام و تو نبودي تا ببيني كه چقدر شبيه تو زيسته ام شبيه تويي كه هرگز نبوده اي و شايد نباشي هيچ وقت اما اما اما تو بايد باشي و اگر نباشي من تو را دو باره از بت خواهم ساخت تا خلا ؛ بزرگ دلم پر شود كه نمي شود . 22/2 /1387 در مسجدالحرام