حالا بر خواسته ام!
چه ها می بينم؟
چه دنيايی است!چه زمينی چه آسمانی....!
ديگر زمينی نيست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ....
چه آسمانهايی !
به پهنای عدم !
 به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنايی اميد ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنايی انس به پاکی شکوه زيبا و مهربان دوست داشتن...!
چه می گويم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شويد ای کلمات ! از چه سخن می گو ييد؟
و من اکنون در آستانه دنيايی ايستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنياي خورشيد و خاک و زندگی به چشمم می آ يد سکوت است و بس....

/ 9 نظر / 17 بازدید
محمد

سلام دوست من... خوشحالم نفر اول هستم ...ممنونم خبر دادی و به من سرزدی ... مثل هميشه بی نظير بود ...

ستاره

خيلی خيلی قشنگ بود

ستاره

سلام سلام سلام

ستاره

موفق باشی عزيزم باز هم بهت سر می زنم

محمود

سلام ممنونم سر زديد و اظهار لطف کرديد قشنگ و دلنشين بود قلمتون خيلی ساده..روان . شيواست يا حق

محسن

ممنون که سر زدی وبلاگ زيبايی داری اميدوارم بازهم شاهد حضور سبزت باشم

نسرين

سلام خوبی؟؟؟ خيلی زيبا بود ممنون که اومدی و خبرم کردی

نسرين

سلا..من الان نميتونم متناتو بخونم فونتشون خرابه من برا اخرين بار اپ کردم حتما سر بزن

سمانه

سلام ممنون که به من سر زدی من نمی تونم نوشته هاتو بخونم نمی دونم با چه فونتی می نويسی که اينطوری شده .در هر صورت ممنون