ای غم تو که هستی از کجا می آیی ؟

 

هر دم به هوای دل ما می آیی

 

باز آی و قدم به روی چشمم بگذار

 

چون اشک به چشمم آشنا می آیی

/ 4 نظر / 8 بازدید
حامد

سلام عزيزم بازم مثل هميشه زيبا نوشتی ---------------------------------------همه مردم ميگن اسمون ابيه اما من ميگم اسمون قهوهايه.....((تمام اسمان من خلاصه در دو چشم توست))

دختري از جنس بهار

نگاري جوني تروخدا اينجوري نگو.. تو خودت داري غم رو دعوت ميكني به خونه ي دلت......... نميشه غصه ما رو يه تنها بزاره... غصه خودش هميشه در كمينه... نميدونم چرا اينو نوشتي... راستي دوست جونم يه پيشنهاد.. يكم هم خودت بنويس... از افكارت..خاطراتت و هر چي كه دوست داري.. اونجوري خيلي بهتره........ البته اين فقط يه پيشنهاد بود

نسرين

سلام..خيلی قشنگ بودالبته بيشتر از شادی بنويس

زهرا

سلام عزيزم. مثل هميشه مطالب قشنگ نوشتی... امواج اشکت بر دامانم ميريزدو من به دنبال وجودی بی نهايت برای جمع اوری اين مرواريدها... قربونت برم.. بای