یادم تو را فراموش...

 

 

در نفس نفس حجم بی مرز بودنت

به قطره قطره ی باران

سوگند خوردیم

و در تیک تاک عقربه ها

به ابری آسمان

چشم دوختیم

 و یادمان رفت که روزی ،

     بارانی

         بوده است...

 

پی نوشت:

خدا را، یا لای سجاده ها می گذاریم ، تا می کنیم و نماز به نماز، یادمان می آید که خالقی

هست که ستایشش کنیم... تازه اگر این حرف های از حفظ  شده را، موسیقی متن رویاها

و فکرهای نیمه کاره نکنیم و تازه به سلام که رسیدیم، بفهمیم تمام شد...

خدایا بدرود تا سلامی دیگر....!

خدا را، یا چشم می بندیم به حساب کار و درس و هزار حرف دیگر..

خدا را... خدا را... دلتنگ نمی شویم به حرمت همین یادم تو را فراموش ها؟!

خدایا....خدایا....

         یادم....یادم بماند خدایی دارم....

با/بی ربط:

زیر چتر کودکی، همیشه باران می آید...

بیایید باهم ، زیر چتر کودکی ، خواب بارون ببینیم....

/ 65 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
godo54

...تنها جسم من متعلق به من است هرچند در این ادعا خود اندکی گزافه نهفته است ... با داستان اوفلیا به روزم هرچند از این اصطلاح بدم می آید

امید

چه وبلاگ پر احساسی همیشه سبز و پر طراوت باشید. راستی قالب صفحه تون بسیار زیبا و صمیمی است.

godo54

در مورد این داستان - اوفلیا - به رغم همه وسواسی که رویش خراب کردم خیلی شک داشتم حالا که خاطر پاره ای از دوستان را گرفته شک من هم کمتر شده . گذشته از خوب یا بد بودن در اینکه کار متفاوتی است با تو هم عقیده ام . ممنون

گل سرخ پژمرده . . . .

نغمه ی ساز من ازنغمه نشان میگیرد نغمه خوان دلم نغمه چه جان میگیرد

یاسر قنبرلو

سلام بعد از مدت ها تقریبا با 10 رباعی تقدیمی به روزم !!! و منتظر حضور و نظرات ارزشمند تان قربان شما یاسر قنبرلو

یاسر قنبرلو

سلام بعد از مدت ها تقریبا با 10 رباعی تقدیمی به روزم !!! و منتظر حضور و نظرات ارزشمند تان قربان شما یاسر قنبرلو