احمد شاملو

لوح گور

نه در رفتن حركت بود
نه درماندن سكوني.

شاخه ها را از ريشه جدايي نبود
و باد سخن چين
با برگ ها رازي چنان نگفت
كه بشايد.

دوشيزه عشق من
مادري بيگانه است
و ستاره پر شتاب
در گذرگاهي مايوس
بر مداري جاودانه مي گردد

/ 5 نظر / 14 بازدید
مهشيد

آدم با ديدن وبلاگت مي فهمه شناسنامه زياد هم ارزش نداره اين عقل و درك آدم هاست كه سن اون ها رو نشون مي ده و عقل و درك تو مي گه كه سنت خيلي بيشتر از اين هاست و شناسنامت فقط يه كاغذه كه روز تولدت رو نشون مي ده همين ففط همين

...

عاليه

mohsen

salam doste aziz raste vblage naze ro dared omidvaram ke hich vaght khaste nashed az nvshtan chon khaile khob minvesed age khaste be kolbeieh kochike ma ham sare bizaned

sepideh

خيلی شعر قشنگيه اميدوارم هميشه موفق باشی به همه سلام برسون