جبران خليل جبران

 

بهای حقیقی

 

روزی دهقانی در مزرعه ، لوحی مرمرین یافت که نقش

 

و نگار های زیبایی از روزگار باستان بر آن به جا مانده

 

بود . لوح را برگرفت و آن را نزد شخصی برد که شیفته ی

 

آثار باستانی و عتیقه بود. مرد ، لوح را به بهای بسیار از

 

دهقان خرید و هریک پی کار خویش رفتند.

 

دهقان همچنان که به سوی خانه می رفت ، با خود می گفت :

 

" این پول چه نیرو و قدرتی برای من به ارمغان خواهد آورد.

 

به راستی شگفت آور است که انسان عاقلی ، برای تکه سنگی

 

بی جان و بی حرکت ، چنین پولی بپردازد و صخره ای را که

 

هزاران سال در دل زمین پنهان بوده ، بخرد ! "

 

در همان حال ، خریدار ، لوح را می نگریست و در دل می

 

اندیشید : " مرحبا ! چه لوح زیبایی ، چه نقوش روح افزایی!

 

راستی که به رویایی آسمانی می ماند که چشم انداز هزاران

 

سال خواب آرام در دل زمین را در خود نهفته دارد . چگونه

 

ممکن است انسانی ، چنین گوهر کمیابی را به ازای مشتی

 

پول بی مقدار ، بفروشد ؟! "

 

 

                      جبران خلیل جبران

/ 2 نظر / 15 بازدید
سينا

سلام....وبلاگ زيبايی داري...اميدوارم موفق باشی....بازم منتظر حضور سبزتون هستم.

آيدا

نگار جون سلااااااااام من با تبادل لينک موافقم حتما حتما بهت لينک می دم باز هم بيا من منتظرتم . . .