بیداری

 

صدای پای مرد رفتگر

روی خواب هایم جارو می کشد

    بیداری

                  کنار کدام سطل جامانده  بود؟

 

 

 

پ.ن:  تا خمیازه ی خورشید...

                                    ساعت چند است؟

 

/ 48 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

تا دوباره روزگار نیومده سراغم زود به زودتر مینویسم ساز ِ پرواز... همیشه با گلهات خوشحالم میکنی . نوشته هات عمیقن نگار خیلی عمیق...

توحید

سلام کارهات عالیه من همیشه طرفدار کاهات بودم و لی شما همیشه بی وفا اون زمونا ما هم لینک بودیم ولی الان همه کوه باغ ها لینکن به جز ما اون زمونا به ما هم سر میزدین شاید بگین اون زمونها با الان فرق داشت درسته بالاخره ما که میام باران شبیه کودکیم پشت شیشه هاست دارم هوای گریه خدایا بهانه ای...

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و قلم توانمندتان و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی ، باستحضار حضرت عالی میرساند با توجه به نزدیک شدن فصل بهار و اندکی زمانی تا حلول سال نو کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. ..".. اعتماد بنفس انرژی درونی ماست ؟."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...در تو امید فراوان دیده ام.. ..نغمه های شاد و خوش الحان دیده ام ...گر نگاهت از شکوفایی تهی است ...در وجودت شعله های زندگی است ...قلب تو روشن تر از آیینه است ...شوق و شور زندگی در سینه تواست.....درپناه حق و خدا نگهدارتان [گل][گل]

saeid

[لبخند]آسمان ابری ، هوای بارانی ، دلم تنگ است برای لحظه ی بی قراری بی قرار در کنار تو در زیر باران قدم زدن ، بی قرار لحظه های عاشقی! این هوا ، هوای عاشقیست ، باران بهانه ی همیشگیست

محمد پورمقدم

خیلی عا لیه آنچه بهترین است نصیبتان منم بروزم [گل][گل][گل]

صادق

سلام نگار خوبی میخواستم بگم وبلاگ خوبی داری به ما هم سری بزن راستی من لینکت کردم تو هم منو با اسم خودم میتونی لینک کنی فعلا بای بای[خداحافظ]