تولد. . .

روزهایی که می گذرند

و ساعت هایی که گم می شوند

و بازهم پنجم دی ماه

ساعت یازده شب...

یک سال دیگر هم گذشت

و من ناباورانه

باید پانزده سالگیم را بدرود گویم

روزهایش،

شب هایش،

خنده ها و گریه هاِش

. . .

آن شب هایی که

از سکوتش مست می شدم

در آن خلوت بی صدا

تنها زمزمه ی نامت کافی بود

تا بی اراده بسرایمت

روزها می گذرند

و اینکه بگویم نمی خواهم بزرگتر شوم

تنها در خلأ حقیقت ممکن می شود

پس با نامت نفسی تازه می کنم

و می گویم

دنیای شانزده ساله ها :

                           ســــــــــــــــــــــلام

/ 84 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حکايت غربت

بار ديگر واگويه ای غريبانه از حکايت غربت از ... منتظر حضور شما و ديگر دوستان هستيم. التماس دعا. ۸۱۱۸

sms

سلام خسته نباشيد ماشالا خيلی نظر داری احسنت. به ما سر بزن لينک هم بکن با اسم ؛حکايت غربت؛ ما رو هم دعا کن. ۸۱۱۸

نيلوفر

عزيزم ببخشيد دير سر زدم تولدت مبارک... قبلاً هم گفته بودم. تقریباً هم سن دختر منی. همونی که قراره وبلاگم هدیه تولدش بشه... خیلی با احساس و قشنگ مینویسی

ارام

سلام نگار خوش به حال دوستت که اينجوری جوابشو دادی نگار چقدر قشنگ گفتی..خيلی روان و با احساس... هميشه خوب و روون باشه زندگين خانومی.. ارام

رها p30data

قبول دارید که آدم باید گاهی تنها باشه؟ با یک مطلب در مورد تنهایی در خدمتم

بنفشه

سلام دوستعزيز شعر زيبايتان را تحسين ميکنم و اميدوارم مطالب و اشعار زيباتری هم از شما بخوانم موفق باشيد

هادی

گل زرد،گل سرخ و غنچه اي كه اميدي در دل خود بسته است ودارد باز ميشود. خيلي به اين غنچه فكر ميكنم. خيلي،ساعت ها،شب ها و...هميشه. به اميدش،به آينده اش و به انسان هايي كه دلهاشان به او شبيه است و شايد سرنوشتشان هم با او يكي است... آيا اين غنچه باز خواهد شد!؟ اگه دوست داري بقيه اش رو هم بخوني لطف كن يه سري بهم بزن. آرزومند آرزوهايت.

سید مهدی

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد. 85!

سید مهدی

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ی مارا انیس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد خیال آب خضر بست و جام اسکندر به جرعه نوشی سلطان ابو الفوارس شد طرب سرای محبت کنون شود معمور که طاق ابروی یار منش مهندس شد لب از ترشح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد چو زر عزیز وجود است نظم من آری قبول دولتیان کیمیای این مس شد ز راه میکده یاران عنان بگردانید چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد 86

سید مهدی

سلام عنوان وب لاگتون رو که دیدم ( من نگار متولد... هستم) کنجکاو شدم ببینم در روز تولدتون چی نوشته اید. بعد دیدم 84 نظر موجوده. سه تا نظر گذاشتم تا به نیت سال 87 تعداشون به 87 برسه![نیشخند] شاد شاد باشین یک شادی راستین. این نظر هم یه فال حافظه که به نیت شما گرفتم.[لبخند][لبخند] در خرابات مغان نور خدا میبینم این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه میبینی و من خانه خدا میبینم خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن فکر دور است همانا که خطا میبینم سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب این همه از نظر لطف شما میبینم هر دم از روی تو نقشی زندم با که گویم که در این پرده چه ها میبینم راه خیال کس ندیده ست ز مشک ختن و نافه چین آن چه من هر سحر از باد صبا میبینم دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید که من او را ز محبان شما میبینم