وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه مي زنه<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همه غصه هاي دنيا تو سينه ي منه

توي قطره هاي بارون مي شكنه بغض صدام

ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نمي خوام

پشت اين پنجره مي شينم و آواز مي خونم

منتظر واسه رسيدنت تو بارون مي مونم

زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره

من هم عاشق ترم انگار وقتي بارون مي باره

بعضي وقت ها كه مياي سر روي شونم مي ذاري

تموم غصه ها رو از دل من بر مي داري

اما اين فقط يه خوابه , خواب پشت پنجره

وقت بيداري بازهم غم مي شينه تو حنجره

 

akse_siavash.jpg

/ 8 نظر / 7 بازدید
reza

سلام. ما، من و همسرم، امشب وبلاگت رو ديديم. بهت تبريک ميگيم که با اين سن کم تونستی وبلاگ بسيار زيبايی درست کنی. قدر لحظات رو بدون.

مهيار

تو نگاری؟منم مهيارم!۱۳۶۴.۰۲.۲۸

hamed

نسبت به سنت عاليه..همش کتاب بخون..تنها چيزی که يک زن می تواند به آن اعتماد کند...

محسن

سلام خوبی عزيزم خيلی زيبا نوشتی موفق باشی به من هم سری بزن

ماه تابان

خوب بود نظرات دوستانتو خوندم ۲نکته تو اونها خيلی مهم بود قدر لحظات رو بدون اعتماد....................... به هر کسی اعتماد نکن عزيزم

اسنيف

سلام نگار نازنين...پستت خيلی قشنگ بود. ولی کاش آپ ميکنی يه خبری بدی(: منم به روز کردم