مهدی اخوان ثالث

آب و آتش

 

آب و آتش نسبتی دارند جاویدان ؛

 

مثل شب با روز ، اما از شگفتی ها ،

 

ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما ،

 

آتشی با شعله های آبی زیبا.

 

آه ،

 

سوزدم تا زنده ام یادش ، که ما بودیم

 

آتشی سوزان و سوزاننده و زنده

 

چشمه ی بس پاکی روشن ،

 

هم فروغ و فر دیرین را فروزنده ،

 

هم چراغ شب زدای معبر فردا .

 

آب و آتش نسبتی دارند دیرینه .

 

آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد .

 

ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند .

 

آب های شومی و تاریکی و بیداد .

 

خاست فریادی ، و دردآلود فریادی

 

من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد.

 

هرچه بودم و هرچه هستم و هرچه خواهم بود ،

 

من نخواهم برد این از یاد :

 

کاتشی بودیم بر ما آب پاشیدند

 

گفتم و می گویم و پیوسته خواهم گفت ،

 

ور روَد بود و نبودم

( همچنان که رفته است و می رود )                                        

                                           

                               بر باد . . .

/ 5 نظر / 9 بازدید
نسرين

سلام..خيلی زيبا بود اب و اتش نسبتی دارند ديرينه....خيلی قشنگ بود

دختري از جنس بهار

سلام عزيزم ........................ من ، تمنا به تمنای رشد درختی تا اوج دستان باد به تمنای نشستن برف به روی گونه های سرخ به تمنای جواب از سرخترین گل برگی به تمنای خاموشی نشاط آتش به تمنای سکوت در هیاهوی گریه خیش به تمنای تنهاترین خار بیابان به تمنای لرزش دل به تمنای ریزش برف به تمنای تلالو پرتو از پاکترین قطره باران به تمنای شاد ترین نگاه به تمنای رقص با برف به تمنای بی صدا سوختن .................................. آپ كردم. بيا و در روياهايم سهيم باش ترا من چشم در راهم

دختري از جنس بهار

سلام نگار جوني...ميخوام بهت يه چيز درگوشي بگم منم ۱۴سالمه يعني فقط ۳ماه از تو بزرگترم ولي كسي نميدونه... خوشحال ميشم دوستم باشي چون تو ايران اسم بهترين و عزيترين دوستم نگار بود

نسرين

سلام..من اپم به من سر بزن