تاریک روشن صبح

 

پشت ابرهای بیدار

         حدس یک نور سرخ

                 رنگ شب را به هم می زند

هنوز هم حرف ماه

         گوشه ی لب های آسمان مانده

و ساعتت

        می گوید صبح شده...

 

 

پ.ن: 

خاموشی چراغ های شب، تاریکی کوچه را، بیدار باش می دهند.

ساعتت می گوید صبح شده، و هرچه نگاه می کنی، آسمان سپید نیست...

 

 

/ 35 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک تنها

قاصدکی در پس کوچه های غریب منتظر تو ... . . . به روزم گلم

رضاپارسی پور

سلام عزیز...آمدم تا شما را به ( باغ باران ) دعوت نمایم.منتظر و ممنونتم.شاد باشی.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

صحرا

زیبایی در سادگیست قالب جدید مبارک... بالاخره وقتش رسید قاب " من نگار هستم..." را از سر در وبت به روی تاغچه بذاری...

گل سرخ پژمرده . . . .

من به تکرار مانده ام شانه ام دربدر در پی یار میزنم زخم به خود تازه شوم آنچه بر من میرود بستر نار [گل]

گلاره

درود خواندمت زیبابود پست آخررابسیاردوست داشتم به روزم ومنتظر.

سارا.ت

سلام شعر ها و نوشته های شما برام خیلی جذاب بود خوشحال میشم به من سری بزنید ... الهه شرقی همیشه منتظر است تا بعد ....... یا حق

سلام ممنون از حضورتون تو بلاگم و نظری که دادین الهه ی شرقی به روز شد خوشحال میشم دوباره سری بزنید تا بعد ... یا حق

خسرو

دوست عزیز سلام... نوشته هایت را بارها و بارها خواندم...و هنوز میخوانم.. به وسعت یک اسمان دلتنگی بادکنک های داریم که هنوز هوا نکردیم و اهی که در سینه ی ما جا خوش کرده است....

عباس قباى

سلام دوست من با نقدی بر اشعار مرتضا بصراوی در وبلاک لبک نی چشم به راه شما ییم www.labakneii.blogfa.com

هلن

سلام عزیزم از شعرهای زیبایت تشکر امیدوارم همه می تونستن تمام معنی های این شعر هارا درک می کردند و از دل امها باخبر بودند دوستار شما هلن بای[قلب][خداحافظ]