مسافر

مسافر

از عذاب جاده خسته، نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن، نکشیده و کشیده
غم سرگردونیام و، با
 تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود، با تو عاشقانه گفتم
با تنم زخمی اگه بود، بی رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم، اگه کهنه بود دردام
من سرگردون ساده، تو رو صادق می دونستم
این برام شکسته اما، تو رو عاشق می دونستم
تو تموم طول جاده، که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه ی من، اسم تو همسفرم بود
من دل شیشه ای هر جا، هر شکستن که شکستم
زیر کوه بار غصه، هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد، که نحیفم و پیاده
تو رو فریاد زدم باز، خون شدم تو رگ جاده
من سرگردون ساده، تو رو صادق می دونستم
این برام شکسته اما، تو رو عاشق می دونستم
نیزه ی نمباد شرجی، وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار، توی چله ی زمستون
نتونستن نتوستن، جلوی منو بگیرن
از من خسته ی خسته، شوق رفتنو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا، پر قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای، آه کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه، از خودم جدا می بینم
خودمو پر از ترانه، تو رو بی صدا می بینم
من سرگردون ساده، تو رو صادق می دونستم
این برام شکسته اما، تو رو عاشق می دونستم
اون همیشه با محبت، برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت، آخه چشمات میگه نیستی
من سرگردون ساده، تو رو صادق می دونستم
این برام شکسته اما، تو رو عاشق می دونستم

/ 19 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشيد

نگار جونم سلام خوبی گلم؟ خیلی قشنگ بود

مهشيد

وااااااااااااااااااای ببخشيد يادم رفت خداحافظی کنم بابای

ستاره

نگار جون سلام خوبی؟ چرا آپ نمی کنی‌؟ من باز هم بهت سر می زنم فعلا بای

محمود

سلام ممنونم از حضورتون دست نوشته هاتون خيلی زيباست يا حق

مهشيد

سلام عزيز خوبی خانمی ؟

مهشيد

اينا هم تقديم به نگار جونم :

حامد

سلام نگار جون يکی از قشنگترين شعرای سياوش و نوشتی منو برد تو خاطراتم عاليه ------------------------- ما مي رويم به آهستگي احساس عاشقانه اي که تازه متولد مي شود وبه زيبايي افقي که در آخرين کرانه آسمان به خون مي نشيند و از ما شعري مي ماند و چند برگ تا خورده که مي گذاريم تا آناني که مي خوانند؛ بخوانندشان ------------------------------------

نسرين

سلام...خوبی؟ به روز نکردی؟؟!!ممنون که سر زدی