از دریا...

 

- جایی در همین حوالی بود که تور دریا، تمام خواب های خشکی ام را

صید کرد...

- افکارت، ساحل نداشتند. دریا بی مقدمه، از کم عمق ترین نقطه ی خیالت،

 شروع می شد. آرام... آرام...

اما طوفان ِ آرامشت ، هیچ موجی را نمی مانست.

- موج ها هم بودند... اما موج، پاره ای از تن دریاست.

- می گفتی بادبادن، برای کشتی های بزرگ است. قایق های کوچک را، پارو

 کفایت می کند.

و خود، بی بادبان، بی پارو، مسیر بزرگ ترین کشتی ها را غرق کردی.

- تمام ِ تکیه گاه ِ کشتی ها، کشش سطحی آب بود.

و عمق دریا، با خواب های من بازی می کرد.

به گمانش، همبازی خوبی یافته بود

و نمی دانست در عشق به معرفت ِ قطره هایش، در دریای حیرت، غرق

 می شوم...

- . . .

- و نمی دانست راه ِ دریا، راهبر می خواهد ، همراه می خواهد

و من سخت تنها بودم

- . . .

- و من ، در خواب دریا گم شدم...

 

/ 66 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدامین حصیری

حس و شاعرانگیه خوبی دارینف اما کش از تصنع یخورده فاصله بگیرین تا دلنشین تر بشه نوشته هاتون.

محمد رفیعی

با اشک شوق و خاک زمین گل درست کرد ورزیده ات نموده و خوش/گل درست کرد جایی که در خور تو بداند زمین نداشت در سینه های اهل زمین دل درست کرد سلام. به روزم

مرتضی

سلامی به ارزش دعاهای شب قدر متن ودستنوشته زیبایی بود در پناه حق التماس دعا.

کوچه های باران

سلام. اگه اجازه بدید وبلاگتونو توی لینکام بذارم. شب خوش التماس دعا

سمیرا

تنها نبودی ... تنهاییت همراهت بود...

درویش بی خویش

و نمی دانست در عشق به معرفت ِ قطره هایش، در دریای حیرت، غرق می شوم... [گل]

عاشق کوهستان

[لبخند]سلام عزیز[گل] دست به قلمتون بد نیست ...... آفرین[دست] متشکرم

شهلا

کوه ها با همند و تنهایند همچو ما با همان تنهایان!

عـــلــی نــخــعــی

ســــــلام... و درود بـــــا احـــترام دعـــــوتید...با پروین اعتصامی بــــــا تــــــبادل لـــــــینک؟؟؟[گل]