فاصله.....

فاصله يه حرف ساده س ، بين ديدن و نديدن 
 

بگو صرفه با کدومه ، شنيدن يا نشنيدن ؟

ما مي خاستيم از درختا کاغذ و قلم بسازيم 

 بنويسيم تا بمونيم پشت سايه جون نبازيم 

 اينه ها اونجا نبودن تا ببينيم که چه زشتيم

رو درخت با نوک خنجر « زنده باد درخت » نوشتيم

زنگ خوش صداي تفريح واسه مون زنگ خطر شد 

 همه چوباي جنگل ، دسته ي تيغ تبر شد 

 کسي معني خطوط روي کنده رو نفهميد

از صداي اره برقي شونه ي درختا لرزيد

 فاصله يه حرف ساده س ، بين ديدن و نديدن

بگو صرفه با کدومه ، شنيدن يا نشنيدن ؟

اگه حرفم رو شنيدي جنگل رو نده به پاييز 

 کاري کن درخت باغچه تن نده به خنجر تيز

با جوانه ها يکي شو ! قد بکش ! نگو که سخته !

 جنگل تازه به پا کن ! هر يه آدم يه درخته !

فاصله يه حرف ساده س ، بين ديدن و نديدن

بگو صرفه با کدومه ، شنيدن يا نشنيدن ؟

                                                                                  یغما گلرویی

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا هدایتی

سرشار میکند و میشود از آنجا خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد

مهسا هدایتی

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم

مهسا هدایتی

در باغ یک کتاب مصور از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق در کوچه های خکی معصومیت از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا

مهسا هدایتی

یک پنجره برای من کافیست من از دیار عروسکها می ایم از زیر سایه های درختان کاغذی

مهسا هدایتی

در پشت میز های مدرسه مسلول از لحظه ای که بچه ها توانستند بر روی تخته حرف سنگ را بنویسند و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می ایم

مهسا هدایتی

حرفی بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم

مهسا هدايتی

حس میکنم که میز فاصله ی کاذبی است در میان گیسوان من و دستهای این غریبه ی غمگین حرفی به من بزن ایا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد ؟

ساسان

محشر بود خيلی خوش سليقه ای کارت درسته