رهایم کن!

دست من هم

می تواند

از رو بنویسد

و هرکس دیگری

شاید!

می خواهم دور شوم

از این

سایه ی مدعی .

رهایم کن

بگذار خلوت هرکس

فقط

خلوت خودش باشد.

                       .: نگار :.

پ.ن: این ره که تو می روی به ترکستان است. . . .

/ 80 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحیـــــد

سلام نگار خانوم وب بسيار زيبايی داری اميدوارم هميشه موفق باشی وقت کردی يه سر هم به ما بزن

صاف و ساده

سلام... و همچنين با افتخار مضاعف وبلاگ شما پيوند خورد... پاينده باشيد

مهتا

سلام نگار ... شناختی ؟ ... از بچه های فرزانگان تهران ... غرفه ی ادبيات ... راستش همون روز می خواستم بهت سر بزنم که به دليل خستگی فوق العاده بعد اون همه حرف زدن و بدو بدو واسه نمايشگاه توان روشن کردن کامپيوترم واسم نمونده بود !! خلاصه شرمنده! ... خوب ...شعرات ... عجيب سبک شعرت منو ياد يکی میندازه که کلی از سبکش و نوشته هاش خوشم می اومد ولی به دلايلی از خوندن نوشته هاش محرورمم ... البته فقط همين دوتا پستای آخريو خوندم ...بذار يه کم از اين جريان نمايشگاهو شولوغيا بيام بيرون ... تا تهشو می خونم ... خوب ... خوشحال می شم بيشتر باهات آشنا بشم .. منم آدرس وبلاگمو گذاشتم ... ولی خوب وبلاگ من صرفا يه جايی واسه دلنبشته های فردیه ... بدون قيد و بند ادبی شايد ... راستش ديگه زياد نمی نويسم ... ترجيح می دم

ایرج رشوند

[تایید]

داوود تیام

سکوت گویا ترین حس انتقال نا گفته هاست خیلی باحال بود بهم سر بزن بای تا های

یار قدیمی

شعرات حرف نداره!! بیستِ بیستی! [گل][گل][گل][تایید][قلب]